کسی به چشمان قهوه ای روشنش به چشمان قهوه ای روشن غمگینش توجه نمی کند. فقط به موهای دست و صورتش و سینه های عظیمش شانه های کوچک نسبت به هیکل چاقش نگاه می کنند اما من غم ته چشمانش رنگ قهوه ای روشن چشمانش را دوست دارم و ایمانی که به کارش دارد را می پرستم. اعتمادش به من مایه ی تنفرم نمی شود. فکم از خواب آلودگی شل شده و سرم درد می کند حوصله ی جواب دادن ندارم منتظرم از کلاسی که تا حالا ازش بیرون نشدم بیرونم بیندازند انتظار بیهوده ای ست باز هم.
0 نظرات:
ارسال يک نظر